فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
271
چهارده رساله ( فارسى )
است و جقّ و غول هم ازين صورت است كه در حس مشترك حاصل شود از متخيّله و متخيّله دائم در انتقال باشد از صورتى به صورتى و ثبات ندارد و اگر نه چنين بودى ما فكر نتوانستمانى كردن و هيأت مزاجى را و ادراكات نفس را محاكات كند و كسى را كه خون مستولى بود چيزهاى سرخ محاكات كند و اگر بلغم مستولى باشد ببرف و باران و غير آن پس چون معنى غيبى در نفس مصور شده باشد كه به زودى منطوى گردد و اثرش نماند و باشد كه بر متخيّله اشراق كنذ و از متخيّله در حس مشترك افتد و صورت غيب كه ندائى شنوند مشاهده كرده آيد و باشد كه صورت خوب بيند كه سخن هر چه خوبتر ميگويد و باشد و يا مكتوبى بينند و اين جمله در حس مشترك افتد كه متخيّله آن را رها كند و بضد او يا مانند او نقل كند اگر در خواب بود بتعبيرش حاجت افتد و اگر در بيدارى بود بتأويل و خواب عبارت است از انحباس روح از ظاهر به باطن و هرك در ملكوت فكرى دائم كند و از لذات حسّى و مطاعم پرهيز كند الّا به قدر حاجت و بشب نماز كند و بر بيدار داشتن شب مواظبت نمايد و وحى الهى بسيار خواند و تلطيف سر كند بافكار لطيف و نفس را در بعضى اوقات تطريب نمايد « 1 » و باملاء اعلى مناجات كند و تملق كند انوارى برو اندازند همچو برق خاطف و متتابع شود چنان كه در غير
--> ( 1 ) - قال بعض المشايخ السماع مستحب لاهل الحقايق مباح لاهل النسك و الورع مكروه لاصحاب النفوس و الحظوظ برخى از صوفيه گويند گاهى كه اصحاب رياضات را ملالتى و قبضى حادث شود كه موجب سستى و قصور گردد چون سماعى مطبوع مسموع افتد ديگر بار شوق مجاهدت يابند اما در صورتى كه اين سماع بر قاعدهء صدق و اخلاص و طلب مزيد حال بود نه دواعى نفسانى چنانك اكنون مشاهد است كه مقصود اظهار وجد و گرم كردن بازار و كالاى تصنع و ميل برقص و لهو و طرب و اينهمه محض و بال و ضلال است سماع با ياران همدرد بايد كردن و از اهل درد مىبايد شنيدن و اين هر دو در زمان جنيد مفقود بود كه از سماع اعراض كرد گفتندش چرا سماع نكنى گفت با كى گفتند تسمع لنفسك گفت از كى صاحب نفايس گويد فكيف در اين زمان . ناله ز بىدرد نباشد پسند * چند دل و دل چونهء دردمند بقيهء حاشيه در صفحهء بعد